60| ویکی پدیا فارسی

60

سلام

خب هروز مثله دیروزه...چون درگیر درسامم گذر زمانو احساس نمیکنم

حالم اینروزا خیلی خوبه..البته گوش شیطون کر

امروز صبح با جیغ و گریه ی محمد حسین بیدار شدم...

یکم زیست خوندم+ادامه ی فیزیک.....امید هست فردا تمومش کنم....حالم داره ازش بهم میخوره...نکبتیگ

داشتم زباله ها میبردم بیرون اونم با دستکش...مامان گفت داری زباله های بیمارستانو میبری بیرون؟:D

امروز فریده(دوست خواهرم) اومد خونمون یه چند ساعتی تشریف داشتن....نرفتم پیششون..نشستم درسمو خوندم...الکی مثلا درسخونم

چند روز پیش خالم اومد خونمون واسش چندتا اهنگ دادم.....فک کنم همشونو حذف کنه...بنده خدا فک میکنه هنوز اهنگ غمگین میگوشم....درصورتی که از اهنگ غمگین فاصله گرفتم

هوس مسافرت کردم....کاش میشد بریم....

خب فعلا